X
تبلیغات
هیچ وقت خسته نمیشم.......

هیچ وقت خسته نمیشم.......

من در سرزمینی زندگی می کنم که در آن٬ دویدن:سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن:حق کسانی است که نمیدوند

 امشب  05/02/1391 مصادف با تولدم که چن ساعتش مونده بود بیشتر دوستان با اس ام اس بهم تبریک گفتن، تو فکر عجیبی بودم که یهو ساعت 00:00 شد و بچه ها تو سالن جمع شده بودن که من اصلا" حواسم نبود یهو یکی از دوستام که اسمش زهره است با جیق بلندی اومد تو اتاق و کل بچه ها پشت سرش، واا خیلی تعجب کردم با آهنگ تولدت مبارک  و داد و فریادشون کل خوابگاه رو برداشته بودن، قرار بود که تولد بگیرم ولی فردا میرم خونمون به محض برگشتن مراسم کوچکی میگیرم چون تا حالا نشده که همین طوری ساده از تولدم بگذرم بعدشم آخرین ساله که با دوستان دوران دانشگاه هستم واقعا" هیچ وقت این دوران و فراموش نمیکنم چون خیلی بهم خوش گذشته با این مراسمات و بزن بکوب های هر شب و هزاران خاطره خوش....آرزو میکنم که هر کس هر آرزویی داره خدا برآورده کنه ،تموم دوستانم تو زندگی خوشبخت و موفق باشن و آرزوی خوشبتی واسه داداشام و آبجی ام و در نهایت موفقیت خودم .... بازم میگم دستتون درد نکنه  گل کاشتید. مراسمم  رو هم براتون تعریف میکنم ...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:31توسط مونا |
روز خوبی بود

یه ماهه که قرار بود مسابقه علمی  تو دانشگاه برگزار بشه و از کل واحدهای که گذروندیم و قراره طی ترم آینده بگذرونیم ازمون بگیرن، اصلا" کسی براش مهم نبود و نخوندن و لی اجبارا" از همه میگیرفتن که امروز 04/02/91 آزمون برگزار شد همه ریلکس و عادی بودن   ورقه ها پخش شد و همه شروع کردن به جواب دادن آزمون که بعد از چند دقیقه صدای ماشین حساب من کل بچه ها رو جلب کرده بود به خودش، که منم مشغول جواب دادن بودم و بعد از چن دقیقه همه بلند شدن که ورقه ها رو که ظاهرا" خالی داده بودن و بعد یه ساعت منم بلند شدم و ورقه ام و تحویل دادم حالا خوشبختانه یا بدبختانه منم مثل بقیه چیزی نخونده بودم که حالا نمیدونم شانسی شد یا نه شایدم بعضی از جواب ها رومیدونستم خوشبختانه نفر اول شدم یعنی واسه خودم باور نکردنی بود حالا دوباره توی این آزمون چن نفر انتخاب شده که به مرحله بعد بریم دیگه خدا میدونه اونجا هم شانس بیاریم یا نه؟!!!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت18:29توسط مونا |
سلام خدمت همه دوستان

ماه اردبیهشت و به تک تک ادریبهشتی ها تبریک میگم آخه خودمم هم 5اردیبهشت هستم ...

امروز 2 اردیبهشت تولد یکی از دوستام بود و پیشاپیش بهش تبریک گفتم و بازم میگم ولی از دستش نارحتم جواب تبریک و با لحنی نوشته ممنون از لطفتون .... خیلی بهم برخورد گفتم کاش تبریک نمیگفتم . خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم تولدش و بهانه کردم که بهش تبریک بگم که متاسفانه این شد بی خیال...

از همین الان به داداشم و دو تا برادر زاده های گلم  و دوستان اردیبهشتی ام تولدشون رو تبریک میگم ...

تولدتون مبارک

+نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت13:5توسط مونا |
مخصوص ژیلا جون
سلام ژیلا جون خوبی؟ امیدوارم هر چه زودتر این پست و بخونی جسارت نباشه من به گروهمون توهین نکردم و نخواهم کرد نگفتم همش ،اخلاق چن نفر شاید اذیتم میکرد حرف دلم بود دیگه باید شما هم انتقاد پذیر باشی نه بهتون بر بخوره و باهامون قهر کنی پس بگو نه احوالمون رو میپرسی نه چیزی از دستمون نارحتی؟!! 
+نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت17:38توسط مونا |
 شعری که یکی از کوهنوردان ما واسه لیلا اسفندیاری سرود و با برف های دنیا هم گام شد واقعا" شعری رو که خوندم کلا" لرزیدم لیلا اسفندیاری که در موقع صعود یک حادثه ناگواری براش اتفاق افتاد و جان خودش و تسلیم کوه و کوهستان کرد روحش شاد...

سکوت ای داد کوهستان
لیلی بی باک کوهستان
تو لیلایی تو مجنونی ؟
تویی فرهاد کوهستان
سکوت ای باد نشکفته
بخواب در خاک کوهستان
چو آرش در کمان دادی
تو جان در یاد کوهستان
تو چون برفی چو بارانی
تو ای چالاک کوهستان

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت19:25توسط مونا |
کوهنوردی

تازگی ها عاشق کوهنوردی شدم میخوام ادامه بدم تا هر کجا که تونستم ولی متاسفانه من از این تیم که یه بار باهاشون رفتم کوه اصلا" خوشم نمیاد به امید یکی از دوستام که خودش کوهنورد حرفه ایی هستش دارم کم کم ادامه میدم و تا جایی که بتونم وسایل هاشو بخرم البته فعلا" این دوستم در کل کمکم کرده خیلی دوست دارم برم پیش اون کار کنم ولی نمیدونم جور بشه یا نه؟! امیدوارم  لایقش رو داشته باشم بتونم ادامه کوهنوردی رو تا جایی که بالا باشه ادامه بدم.

+نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت19:34توسط مونا |

سلام به همه دوستای وبلاگمُ ببخشید این چن ماه دانشگاه بودم و اینقدر سرم شلوغ بود که اصلا" فرصت نوشتن نداشتم البته خاطراتم و یادداشت کردم وقت شد حتما" میزارم... الانم این تابستون اومدم سر کار سابقم دارم کار میکنم پیش همون دوستم که خیلی دوسش دارم خیلی خوشحالم که برگشتم سرکارم چون کارم و دوست دارم صاحب کارام و دوست دارم قبلا" بهونه ام این بود که زیاد به اینترنت دسترسی ندارم و یا وقت ندارم  (اون چن ماه که دانشگاه بودم ) الان هم که کلا" با اینترنت سر و کار دارم حوصله هیچی و ندارم ...

+نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت19:33توسط مونا |